حسن بن نوح القمري البخاري
60
كتاب التنوير (فارسى)
باب دوم اندر نامهاء بيماريها كه بر روى بيرون تن بود سعفه دميذكيها بود بسر و روى بر ، و گروهى از وى تر بود ، و صمغ كه دارد جندى خشك ريش بود . داء الثعلب آن بود كه موى از سر و ريش بريزد و جايش برهنه بماند . حزاز سبوسهء سر و ريش بود و : « هبريه » گويند وى را نيز . داء الحيه آن بود كه پوست برهم افتد ، و همه موى بريزد . قرع كلى بود ، و ناچيز كشتن موى سر و ريش . صلع ناجيز كشتن موى سر بود از كم كردن غذا . قلع تيركى و كفتكى بود كه بر روى برافتذ و بيشتر زنان آبستن را فتد . برش و نمش نقطها بود زرد و سرخ كه بر روى و اندامها افتد . بهق يكى سبيذ و ديگر سياه ، و سخت سياه نبود و بكوشت فرو دور نبود . برص سبيذى بود روشن و بكوشت فرورفته تا استخوان . جذام بيماريست كه نخست موى بيفتد و آنكاه كرانها اندام افتاذن كيرد بيشبيش تا بيمار بميرد .